• کد نمایش افراد آنلاین
  • سفارش تبلیغ

    ثبت شرکت
    صبا

     

    خدایا !!!


    به فکرمان………….منطق


    به قلبمان……………آرامش


    به روحمان …………..پاکی


    به وجودمان………… آزادی


    به دست هایمان …….قدرت


    به چشم هایمان………زلالی


    به زندگی مان …………عشق


    به دوستی مان……….. تعهد


    و به تعهدمان…………..صداقت


    عـــــــــنایت فــــرمااا

     


    [ جمعه 93/6/14 ] [ 5:31 عصر ] [ راضیه جزینی ]

    [ نظر ]

     

     

    می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری ...


    خنده هایم برای توست با تو بودن مرا شاد می کند ...


    و بی تو بودن مرا گریان ...


    تو با من هستی در حالی که در کنارم  نیستی ...


    تو با منی چون در قلب منی و من قلبم را با دنیا عوض نمی کنم ...


    چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم .



    [ جمعه 93/6/14 ] [ 12:11 عصر ] [ راضیه جزینی ]

    [ نظر ]


    [ جمعه 93/6/14 ] [ 12:5 عصر ] [ راضیه جزینی ]

    [ نظر ]

     

    از یه جایی به بعد . . .


    فقط یه حس داری حس بی تفاوتی


    نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی


    و نه از دوست نداشتن ها ناراحت


    از یه جایی به بعد . . .


    توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم


    فقط نگاه می کنی…………………………….


    از یه جایی به بعد . . .


    هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه


    اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی


    از یه جایی به بعد . . .


    حرفی واسه گفتن نداری


    ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی


    و می ری تو لاک خودت


    از یه جایی به بعد . . .


    از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی


    جای دوست داشته شدن ها


    توی تن و فکر و قلبت می سوزه ه ه ه ه ه ه


    از یه جایی به بعد . . .


    مرض چک کردن موبایلت خوب میشه


    حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری


    دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری


    یا اس ام اسی بی جواب بمونه


    از یه جایی به بعد . . .


    دیگه دوس نداری هیچکس رو


    به خلوت خودت راه بدی


    حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه


    از یه جایی به بعد . . .


    وقتی کسی بهت می گه دوست دارم


    لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری

     


    [ پنج شنبه 93/6/13 ] [ 2:13 عصر ] [ راضیه جزینی ]

    [ نظر ]

     

    این دلاویزترین حرف جهان را ، همه وقت ،

    نه به یک بار و به ده بار ، که صد بار بگو !

    «دوستم داری ؟»  را از من بسیار  بپرس !

    «دوستت دارم» را با من بسیار بگو !

    فریدون مشیری

     


    [ پنج شنبه 93/6/13 ] [ 1:0 عصر ] [ راضیه جزینی ]

    [ نظر ]

    قاصدک آمده بود ، و چه سرگردان بود ، گفتم او را : چه خبر آوردی ؟ هیچ نگفت ! گفتم آیا خبر از کوی

    نگارم داری ؟ هیچ نگفت ! گفتمش خبر عهد و وفا . . .


    ؟ آه چه شد ؟ چه شد ای قاصدک بی خبرم ؟ ! لب گشود و گفت این بار : آمدم تا خبری را ببرم ! گفته آن

    یار که نزد تو بیایم و بپرسم از تو . . . زندگی چیست


    ؟ عشق کجاست ؟ و چقدر این عشق به حقیقت نزدیک است ؟گفتمش پس بشنو ، آنچه من میگویم ، و ببر

    آن را نزد او بی کم و کاست : زندگی را هر کس به


    طریقی بیند . . . یکی از دل . . . یکی از عقل . . . یکی از احساس . دیگری با شعر ، آن یکی با

    پرواز ! گفته اند : زندگی حسی است از غربت مرغان


    مهاجر . . . و چه زیبا گفتند . تو به آن یار بگو : زندگی باران است . زندگی دریاست . . . زندگی یاس

    قشنگی است که دل می بوید . زندگی راز شکفتی است


    که جان می جوید . زندگی عزم سفر کردن در ره معشوق است . زندگی آبی دریاست و عشق . . . غرق

    دریا شدن است ، ولی ای دوست بدان ، می توان غرق


    نشد ، میتوان ماهی این دریا شد و شاد و خرم به شنا پرداخت . شرطش آن است عاشق نشویم ! جای آن از

    ته دل ، از سر جان . . . همه را دوست بداریم ، همه


    چیز و همه کس . . . همه نقش و همه رنگ . . . همه شادی ، همه غم . . . به خودم آمدم و دیدم

    من ، قاصدک دیگر نیست ، و نمی دانم از کی ، با خودم


    حرف زدم !‌!‌ و صد افسوس که آخر نشنید از من : زندگی انگوری است . . . دانه دانه باید خورد آن را !

    زندگی خاطر دریایی یک قطره در ارامش رود . . .


    زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر . . . زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ . . .

    زندگی فهم نفهمیدن هاست ! زندگی پنجره ای باز به دنیای


    وجود . . . تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست . . . آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با

    ماست . فرصت بازی این پنجره را دریابیم . در نبندیم به


    نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم !پرده از ساخت دل بر گیریم ، رو به این پنجره با شوق سلامی

    بکنیم . . . .



    [ سه شنبه 93/6/11 ] [ 7:40 عصر ] [ راضیه جزینی ]

    [ نظر ]